بقول یکی از دوستان لیبرال دموکرات مان در فیس بوک ، » جنبش سبز اگر برای مردم ایران -آن ثمری که باید می داشت- نداشت ، حداقل برای بسیاری در خارج از ایران حسابی آب و نان داشت. جنبش سبز باعث شد که بسیاری از عزیزان موفق شوند جیبهای خودشان را پر کنند و برای چند سال بار خودشان را ببندند. نکته بامزه ماجرا این که عموم عزیزان کسانی هستند که یا تا دیروز مدعی بودند دولت احمدی نژاد نماینده واقعی… مردم ایران است یا پیوسته در مذمت پول گرفتن از خارجی روضه می خوانند «
نکته ای که باید توجه کنیم این است که موضوع دقیقا ربط خاصی به اپوزیسیون حقوق بگیر ندارد. دعوا سر ماجرای میکروب های ضعیف شده و واکسن های مورد نیاز جهان سرمایه داری است.آقایانی که به نمایندگی از متروپل های شان پول خرج میکنند قصد خاصی برای سرنگون ساختن این گونه دولت ها ندارند.وگرنه این پول ها را در جای دیگری و به نحو دیگری خرج می کردند.این گونه باز تولید تنش ها ، صرفا برای ضعیف نگه داشتن و وحشی تر کردن این دسته از دولت ها ست.
مردم ایران در حرکتشان باید به این باور برسند که این دسته کشورهای پول خرج کن ، قصد نابود کردن نظام یا دولت خاصی را ضرورتا ندارند.بلکه وجود این دسته از کشورها به صورت معدود برایشان بد نیست.منتهی با اینکارها تنها می خواهند قدرت این دسته از دولت ها را کنترل کنند.این باور عمومی می تواند مردم را به نحوه ی درست برخورد با این سیستم ها سوق دهد. وگرنه برای این دسته از کشورها وجود مترسک هایی مثل کره شمالی و زیمباوه و ایران و لیبی و … ، داستان آن واکسنی را دارد که از ضعیف شده ی میکروب ها درست شده است.قدرت شان کنترل می شود و حفظ می شوند.
چون هم نقش واکسن را بازی می کنند و با معرفی شدن این کشورها به عنوان آلترناتیو های ایدئولوژیک لیبرالیزم در نقش مترسکی برای دیگران ، بلوک خود را در مقابل خطرها بیمه می کنند و هم چنان خود را به لحاظ ایدئولوژیک دست بالا نگه میدارند و هم مانند تجربه ی عراق و افغانستان ، لازم نیست هزینه ی گزاف بدهند و در ضمن مثل تجربه ی ایران و شیلی هم دیگر با سرنگون کردن رژیم های دموکراتیک جانشین ، آبروی شان در خطر نمی افتد
بالاخره اگر چنین کشورهایی وجود نداشته باشند ، چه زمانی لیبرال ها بتوانند با عبارت «یا کشورتان باید مثل آمریکا و دیگر کشورهای جهان آزاد شود و یا راه کره شمالی و ایران و ویتنام و لیبی را بپیماید» ، جوانان و توده ها را جذب اندیشه ی خود بکنند و یا حداقل آنها را در حد گازهای بی اثر و کبریت های بی خطری مثل سوسیال دموکراسی و دولت های رفاه شبه چپ و یا ملی گرایان و سوسیال شوونیست های سطحی نگه داشته و کنترل کنند؟
در واقع این بازی کثیف خرده اپوزیسیون های حقوق بگیر نیست
بازی کثیف حقوق دهنده هاست
و در این میان ما و ملت هایمان صرفا مشتی قربانی اند .

دوست عزیزم: با سلام امروز که به اینجا سر زده ام دیده ام که « استاد» خطابم کرده ای. می دانم که لطف و بزرگواری داری و از سر لطف « استاد» به خیک من بسته ای. ولی باور کن به من خیلی بیشتر لطف می کنی و بیشتر مدیون بزرگواری ات می شوم اگر این لقب را حذف کنی. من هم دانشجوئی هستم مثل خودت با این تفاوت که اندکی پیرترم و به قول شاعری که اسمش را نمی دانم تا به آنجا رسیده دانش من که بدانم هنوز نادانم. پس لطف کن و این کار را بکن.
با سپاس از لطفی که خواهی کرد.
ایرج
———————————————————
رضا:
شما اختیار داری
باشه
رو چشم
یک چیز مشخص بود.
که نوشته های طمع فلسفی نداشت. همین.
چون لیبرالیستی نبود
درسته؟
موفق باشی
یک مشت قربانی
فکر میکنی راه دیگه ای هم هست ؟! به نظرم اگر لیبرال ها هم چنین چیزی نگن کاملا واضحه که هیچ راه دیگه ای نیست
اساس و بنمایه مجموعه اعتقادا های که «راه» خوانده میشه یکسان هست . من معتقدم اگر بجای نظام ایران با نام اسلام محور پاک دین تمام عیار یک نظام دانش محور سکولار تمام عیار بود باز هم همین راه را طی میکرد . وقتی کشوری خودش را زیر بار تعارف های اسمی گم کند طبعا هدفش را قربانی اهداف پوچ اعتقادی و بی مصرف کرده و نتیجه صراحت پوشالیش فقر فلاکت بدبختی ذهنی و جسمیست دنبال آرزو های دور درازیست که هرگز شکل نمیگیرند و براش میجگند و بیهوده جان میدهد و فکر میکند کارش شاهکار بوده .
اگر این صراحت پوشالی بجای گنگی متعادل ناپیدار طبیعی ننشسته باشد جامعه ای سالم تر نسیت به نوع یک شکل خواهد گرفت
همه ی این حرف ها را یک موقعی ، جمهوری خواهان و لیبرال ها به طرفداران فئودالیته می زدند